تبليغاتX
پسری بی عشق

 

   می دونست دلم اسیره

                                  ولی رفت

می دونست گریم می گیره

                                    ولی رفت

می دونست تنهایی سخته

                                     می دونست

                                                       می تونست باهام بمونه

                                                                                                                                                     ولی رفت .............

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 2:29 | لینک  | 

 

     نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه .

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 15:5 | لینک  | 

 

 همه ي دنيا ...ديوار بود

ديوارهاي سنگي

ديوارهاي بلند دلتنگي

و تو را ...ديدم

و هزار پنجره بر روي من گشوده شد

هر پنجره هزار فصل بود

كه مرا با آن سوي ديوار آشتي ميداد

هر پنجره هزار خاطره بود

كه مرا با خودم آشتي ميداد

تو رفتي و تمام دنيا  دوباره ديوار شد

اين بار خسته... در اين سوي ديوار نشسته

ولي با بغض هزار خاطره

از آن سوي ديوار

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 1:38 | لینک  | 

 

      روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت 

     زیرباران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

    چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

     آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

     روز میلاد ، روزي بود که عاشق شده بود

    مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت
 
    او کسی بود که غرق شدن می ترسید

    عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

    هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 7:42 | لینک  | 

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

ببين مرگ مرا درخويش كه مرگ من تماشائيست


مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشاكن

دروغی بودم ازديروز ، مرا امروز تماشا كن

 

در اين دنيا كه حتي ابر نميگريد به حال ما

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

 

فقط اسمي به جامانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفتر خالي ، قلم خشكيده در دستم

شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند

به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند


گره افتاده دركارم ، به خود كرده گرفتارم

بجز در خود فرورفتن ، چه راهي پيش رو دارم

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 10:48 | لینک  | 

 

  نمي دانم پس از مرگم چه خواهم شد ؟؟؟؟

   ولی بسیار مشتاقم كوزه گري ،


  از خاک گلویم سوتکی سازد ،


 گلویم سوتکی باشد ،  به دست کودکی گستاخ و بازیگوش


 و  او یک ریز و پی در پی


 دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد


 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ،


 بدین سان بشکند در من ،


 سکوت مرگبارم را

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 15:15 | لینک  | 

 

 می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

 می رسد روزی که مرگ یار را باور کنی

 می رسد روزی که تنها در کنار قبر من

 شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 2:41 | لینک  | 

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده .
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد . خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود .
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش ، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود ! ! !
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک ،  بدون حرکت ، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده ! ! !
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد ! ! !
مرد شدیدا منقلب شد .
ده سال مراقبت. چه عشقی ! ! ! چه عشق قشنگی ! ! !

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، البته اگر سعی کنیم .

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 0:23 | لینک  | 

 

 سلام ..... سلام به همه دوستان خوبم

 من خیلی وقت بود که به وبلاگم سری نزده بودم ولی از امشب تصمیم گرفتم که دوباره 

 و با قدرت این وبلاگ رو راه بیاندازم .............. از بهترین دوستم که از همکلاسی های

 دانشگاه منه و در این مدت و در تمامی مشکلات همراه من بود تشکر می کنم و بهترین آرزوهارو

 براش دارم ....... با تشکر ویژه و دوباره از بهترین دوستم (شروین)

 همین چند دقیقه پیش یه اتفاق خوب افتاد و من با یه وبلاگ جدید آشنا شدم که

 واقعا مطلب های جالبی داشت ......... با کسب اجازه از صاحب اون وبلاگ   ....... می خوام

 که از مطالبش در ای جا استفاده کنم ///////// البته اگر اجازه صادر بشه .........

 فعلا شب همگی خوش

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 21:51 | لینک  | 

واسه رگبار واسه بارون چتر دستاتو می خوام
واسه ی برف زمستون تب حرفاتو می خوام
واسه ی تموم عمر پیشم بمون
من تو رو هر روز می خوام حتی نه یک روز در میون
واسه وحشت از سیاهی برق چشماتو می خوام
واسه ثبت بی گناهی حرف لبهاتو می خوام
واسه تموم عمر پیشم بمون
من تو رو هر روز می خوام حتی نه یک روز در میون
چی می خوای صدای التماسمو که عاجزانه می گه پیش من بمون
چی می خوای شکستن غرورموشاید بشی هم آشیون
باشه می گم با التماس
هر روز نه یک روز در میون
گل یخ اگه بی همزبون نبود بخدا یخ نمی زد
آدم خوب که یهو بد نمی شد سری به دوزخ نمی زد
اگه عشق سری می زد به آدما
کسی سیاه بخت نمی شد زندگی سخت نمی شد

نوشته شده توسط شیطونک در ساعت 23:49 | لینک  |